.:مشاورحقوقی خانواده:.
رسول اکرم‌(ص) فرمود: هر کس همسرش را تکریم نماید، خدای عز و جل را تکریم نموده است. (بحار ج103)

گواهی رشد برای ازدواج نوجوانان ایرانی خوب یا بد؟

   در اواخر مهرماه آمار رسمی یی از سوی سازمان ملی جوانان منتشر شد که از وجود ۳۰هزار نوجوان متاهل ۱۰تا ۱۴ساله ایرانی خبر می داد؛ ۲۴هزار و ۵۰۶نفر از این افراد متاهل دختران زیر ۱۴سال بوده اند. هرچند این آمار از سوی برخی نمایندگان مجلس مخدوش اعلام شد و سازمان ملی جوانان هم هیچ عکس العملی نشان نداد اما آمار جدیدی که از سوی نماینده قوه قضائیه در جلسه شورای اجتماعی -فرهنگی زنان ارائه شد خود تاییدی است بر ازدواج کودکان ایرانی. این آمار از ۴۲۲۱۳مورد صدور حکم رشد خبر می دهد.

فریده غیرت حقوقدان و وکیل دادگستری می گوید؛ «وقتی برای گرفتن گواهی رشد به دادگاه مراجعه می شود، دادگاه ها شواهد و مدارک ظاهری را ملاک قرار می دهند و برای دختری که رشد جسمی خوبی داشته باشد گواهی رشد صادر می شود. یکی از مواردی که از دادگاه ها تقاضای گواهی رشد می شود برای صدور اجازه ازدواج دختران زیر سن تعیین شده در قانون مدنی ایران است. هرچند ممکن است قاضی با توجه به ظاهر یک دختر ۱۲ساله برای او گواهی رشد صادر کند اما آیا یک دختر ۱۲ساله توانایی ازدواج و اداره زندگی را دارد؛ آن هم در شرایطی که آمارها از میزان بالای طلاق در ایران حکایت می کند؟»

نسرین ستوده وکیل دادگستری نیز می گوید؛ «طبق قانون مدنی ایران حداقل سن ازدواج برای دختران ۱۳ سال و برای پسران ۱۵ سال است اما با مراجعه به دادگاه و تقاضای صدور حکم رشد، قاضی چند سوال از کودک می پرسد و حکم رشید بودن را برای وی صادر می کند و بدین ترتیب اجازه ازدواج وی داده می شود.»

او صدور گواهی رشد را فقط مربوط به ازدواج نمی داند و می گوید؛ «گاهی از دادگاه ها درخواست صدور حکم می شود برای اینکه یک کودک بتواند تصمیم گیری کند که حضانتش با مادر باشد یا با پدر. همچنین گاهی حکم رشد برای این گرفته می شود که کودک بتواند معامله مالی انجام دهد.»

البته چون آمار ارائه شده از سوی بداغی نماینده قوه قضائیه، در جلسه شورای فرهنگی - اجتماعی زنان دعاوی مربوط به مشکلات خانوادگی بوده است پس تقاضای صدور حکم رشد برای انجام معاملات در این مقوله نمی گنجد.

طبق ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی عقد نکاح دختر ۱۳ ساله و پسر ۱۵ ساله منوط به اخذ اجازه ولی (پدر و جد پدری) یا حکم دادگاه است. ناهید خداکرمی عضو هیات علمی دانشکده پرستاری دانشگاه شهید بهشتی با انتقاد به این موضوع می گوید؛ «برای اینکه یک دختر آمادگی ازدواج پیدا کند باید هم به بلوغ جسمی و فیزیکی و هم به بلوغ روانی رسیده باشد و به صرف اینکه دختری در سن ۱۲سالگی بالغ شده باشد توانایی ازدواج پیدا نمی کند چون برای پدیده بلوغ فیزیکی که از بعد از قاعدگی دختران شروع می شود و به تکامل زنانه می انجامد، چهار سال زمان لازم است.»

وی می گوید؛ «امروز ثابت شده است بلوغ فکری، عاطفی و جسمی برای ازدواج لازم هستند. همچنین ثابت شده است که میزان مرده زایی و مرگ و میر مادران زیر ۲۰ سال خیلی بیشتر است. بنابراین گواهی حکم رشد برای یک دختر ۱۲ساله او را در معرض مرگ و عوارض مختلف دیگری قرار می دهد.»

خداکرمی می افزاید؛ «امروز در سطح جهانی سن نوجوانی تا زیر ۲۱ سال تعریف شده است و با توجه به همه عوارض جسمی، درست نیست دختری زیر ۱۸سالگی ازدواج کند، علاوه بر اینکه زندگی زناشویی در قرن بیست و یکم ابعاد مختلفی دارد و نمی توان از کودک ۱۲ساله یی که با داشتن یک عروسک یا یک لباس زیبا می توان او را قانع و راضی کرد انتظار داشت که بتواند از عهده مسوولیت های یک زندگی برآید. این امر مصداق بارز بهره کشی جنسی است و باید قانونگذاران برای جلوگیری از عوارض شدید ازدواج در سنین کودکی تغییراتی در قانون مدنی انجام دهند.»

بهروز معبودیان روانشناس بالینی، به آسیب شناسی ازدواج کودکان می پردازد و می گوید؛ «دخترانی که در سنین کودکی ازدواج می کنند، آسیب پذیری بالایی به لحاظ جسمی و روانی پیدا می کنند. دخترانی که در سنین کودکی ازدواج می کنند فرصت های مناسب تحصیل را از دست می دهند و در چنین شرایطی از حداقل مهارت های اجتماعی، ارتباطی و مهارت های شناختی لازم برای زندگی فردی و اجتماعی برخوردار هستند. در این شرایط دخترانی که در سنین کودکی خود نیاز به آموزش، توجه، حمایت خانواده و وجود فرصت های برابر برای رشد دارند از حداقل حقوق انسانی خود محروم می شوند.»

معبودیان ادامه می دهد؛ «از آنجایی که دختران در سنین کودکی از لحاظ جسمانی رشد کاملی ندارند لذا ازدواج می تواند برای این دختران بیماری ها، مشکلات و عوارض جسمانی خاصی را به همراه داشته باشد. بارداری در سنین کودکی می تواند آنان را برای سالیان متمادی زندگی به لحاظ سلامت جسمانی دچار آسیب کند. از سویی سقط جنین، زایمان های متعدد، بارداری ناخواسته و ناآگاهی در رابطه با مسائل جنسی و رعایت بهداشت جنسی موجب شیوع بیماری های مقاربتی در کودکان می شود.»

دختران در ۱۳سالگی هنوز به رشد شناختی لازم نرسیده اند و برای پذیرش نقش های متعددی که لازمه زندگی مشترک است دچار مشکلات متعددی هستند. در چنین سنینی که دختران نیازمند توجه، حمایت و مراقبت هستند از آنها انتظار می رود به عنوان یک همسر و مادر نقش مستقل تری را ایفا کنند. معبودیان می گوید؛ «مشکل بعدی در ارتباط با تعارض نقش ها است، یعنی در داخل خود یک نقش نیز کودکان دچار تعارض می شوند. مثلاً دخترانی که در سنین نوجوانی هستند بیشتر تمایل به استقلال در برابر خانواده دارند ولی در زندگی مشترک درخواست شریک زندگی از یک همسر بیشتر حمایت و پذیرش بی چون و چرای خواسته های شریک زندگی است.»

ازدواج کودکان امکان رشد سالم نیازهای روان شناختی را در آنان عقیم می سازد و کودکی این دختران به سرقت می رود و آنها با شخصیتی رشدنایافته زندگی را شروع می کنند. از آنجایی که کودکان در این سنین از رشد جسمانی، عاطفی، شناختی و اجتماعی کافی برخوردار نیستند آسیب پذیری آنها نسبت به فشارهای روانی ایفای نقش همسری، نقش مادری، نقش دختری برای خانواده اش و نقش عروس برای خانواده همسر و نقش های دیگر بسیار بالا می رود. در جایی که یک دختر ۱۲ساله نیاز به حمایت، تجربه و آموزش و امنیت و احساس ارزشمندی دارد، در چنین شرایطی مجبور است که از دیگران مراقبت و حمایت کند. کودکانی که هنوز تجربه تعلق و دوست داشتن برای رشد مهارت های اجتماعی را کسب نکرده اند باید بتوانند ایفاگر مسوولیت هایی باشند که خود از آن محروم بوده اند.

معبودیان فراوانی اختلالات خلقی از جمله افسردگی، اختلالات اضطرابی از اضطراب جزیی تا اختلالات وسواس فکری و وحشت زدگی را از پیامدهای ازدواج دختران در سنین کودکی می داند و می گوید؛ «علاوه بر این افزایش طلاق، کشمکش، فرار از خانه، رابطه خارج از چارچوب زندگی مشترک و قتل همسر در چنین خانواده هایی وجود دارد. چون ازدواج این زنان اجباری بوده بعد از بلوغ فکری و آگاهی از تضییع حقوق خود در خانواده، تلاش برای گسست از یک محیط آسیب زا را به عنوان یک راه سازگارانه برای مراقبت از خود و بهداشت روانی خود مورد توجه قرار می دهند و جدایی را به عنوان یک سازگاری می بینند؛ سازگاری با نیازهای طبیعی و انسانی خود.»

وی توضیح می دهد؛ «این زنان به دنبال اشخاصی می گردند که فکر می کنند زوج مناسبی برایشان است. پافشاری برای طلاق به منظور بازآفرینی زندگی مشترک که فرد خود آن را انتخاب کرده و ممانعت خانواده و جامعه از این طلاق موجب شروع رابطه خارج از چارچوب خانواده می شود. از آنجایی که فضای چنین خانواده هایی پذیرش مساله جدایی را ندارد و چون سیستم قضایی هم تاکیدش بر حفظ چارچوب خانواده است، از این زنان حمایتی نمی شود. در این شرایط چون زنان امکان طلاق ندارندگاه به شیوه هایی پناه می برند که مخاطرات قانونی وحتی مخاطرات جانی را برای آنها ایجاد می کند.»

محبوبه حسین زاده     



ارسال در تاريخ سه شنبه ششم تیر 1391 توسط محمد حسین جوهر

اسلایدر

دانلود فیلم