چهل روز است حاج حسن جان که دل‌تنگی‌های غروب را با بودن در کنار مزارت، سپری می‌کنیم.و در نهایت ناباوری، باورمان شده که تو دیگر نیستی، دیگر نمی‌آیی و دیگر نباید منتظرت باشیم.دیگر تو ای شمع فروزان، را نمی‌بینیم، ولی طنین صدای دل‌نشینت همچنان در گوش ما و مهربانیت در قلب ما و زیبایی چهره‌ات همیشه در یاد ماست.چهل روز می‌گذرد و می‌سوزیم و به هر جا می‌نگریم، خاطره‌ای از تو در خیال ما شکل می‌گیرد.چهل روز است که سنگ صبور خود را از دست داده‌ایم و نگاه پاکش را دیگر نمی‌یابیم!مرگ موهبتی است الهی،  که به قامت هر موجود زنده‌ای می‌نشیند.بشریت از این قاعده مستثنی نیست و ما نیز از آن غافل هستیم.چه سخت است باورش، تحملش، جدا شدنش و ندیدنش. هنوز باورمان نمی‌شود که چهل روز از رفتن ناگهانی حاج حسن گذشته است.هنوز سخت است بپذیریم آن لبخندها و مهربانی‌ها، همچون دانه‌ای در زیر خاک خفته است.اما یقین داریم یادش جوانه خواهد زد و نام و نشانش، درختی سبز و تناور خواهد شد.و فقط یاد و خاطرات او جاودانه در دل دوستدارانش باقی خواهد ماند ولی چه می‌شود کرد، باید در برابر مشیت الهی سر تسلیم فرود آورد.امید که حاج حسن نوری زاده در جوار رحمت پروردگار آسوده و آرام بیارامد و از آمرزش حضرت حق بهره‌مند شود. با حسرت و اندوه فرارسیدن چهلمین روز عروج ملکوتی دامادی مهربان و پدری دلسوز، مرحوم مغفور شادروان حاج حسن نوری زاده زنده یادمومنی که خلوتش ناگهانی بود و رفتنش دور از انتظار،وجودش افتخار بود و نبودنش مسلخ تلخ ناباوری،دلش دریای عشق بود و وجودش باران کرامت،ستاره‌ای بود که خاموش شد و خورشیدی بود که غروب کرد.و دیگر صدایش از نهایت تاریکی و خلوت به گوش می‌رسد.خدایش با اربابمان حسین (ع) محشور نماید.ان شاالله.(خانواده جوهرونوری زاده).